تبليغاتX
بازیگران جوان ........
محسن&سیاوش
بچه ها احتمال داره تا تولد محسن نتونیم بیایم پس پیشاپیش عید نوروز و تولد محسن جون رو بهتون

تبریک میگیم

خبرررررررررررررررررررر

سیاوش:احتمالا ۴فروردین پسر ها سرباز به دنیا نمی ایندو از شبکه ۳ پخش می کنن

محسن:شاید توی یکی از برنامه های سال تحویل حضور داشته باشه

پس فعلا

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 11:49  توسط ساحل-سارا-نیلوفر | 

مصاحبه سیاوش و برادر هایش در مجله خانواده سبز

امیدواریم خوشتون بیاد و نظر یادتون نره

جوانی،یک پدیده درخشان و یک فصل بی بدیل و بی نظیر از زندگی هر انسانی است.در هر کشوری که به مسئله جوان و جوانان ،آنچنان که حق این مطلب است،درست رسیدگی شود، آن کشور در راه پیشرفت ،موفقیت های بزرگی به دست خواهد اورد.اگر کشوری مثل کشور ما باشد که در ان جمعیت جوان ،یک جمعیت غالب و بزرگ و یک نسبت عظیم از جمعیت کل کشور را تشکیل میدهد،این قضیه اهمیت بیشتری پیدا میکند.

جوان ایرانی جوانی است مومن،پاکدامن،پاک گوهر،داراری زمینه های دینی بسیار زیاد و مایل به جنبه های معنوی.البته توقعی که از یک جوان داریم ، با توقع از یک آدم مسن و جا افتاده به کلی متفاوت است.جوانان ایرانی-چه دخترانش و چه پسرانش-هم از لحاظ روحی، معنوی، ذهنی و هم از لحاظ امکانات ایمانی در حد بسیار خوبی هستند و این امر، مسئولیت بزرگی را بر دوش مسئولان می گذارد.

حضور و نقش افرینی جوانان موفق ایرانی در عرصه های علمی، دانشگاهی،هنری، ورزشی و مذهبی نششان از صحیح بودن حسن اعتماد کشور به جوانان است.سرمایه های ملی ایران اسلامی در دستان مدیران و آینده سازانی است که با نشاط و امید به اینده می خواهند ثابت کنند شایستگی پیشترفت را داشته و  میتوانند در جهان بهترین باشند.

وقتی در خانواده ای متولد میشوی که همه به دنبال یه حرفه رفته اند ، ان هم حرفه ای که شغل خانوادگی محسوب میشود و نکته مهمش هم  اینجاست که در این حرفه موفق عمل میکنند، انگار دیگر راهی جز انتخاب ان شغل برای تو وجود نخواهد داشت.اما کمی که بزرگتر میشوی تازه حسی درونت رشد میکند که دقیقا نمی فهمی کدام طرف دوربین را نشانه رفته است.اینجا تردید میکنی! ایا این حس همانی است که دو برادر بزرگتر را بر خلاف رشته تحصیلی متفاوت به دنبال حرفه ی پدری فرستاد؟! آیا آنها درست انتخاب کردند؟!پشت دوربین؟ثبت لحظات!اما پسرک خانواده خیرابی با حفظ علاقه اش به دوربین که به قول خودش با دوربین بزرگ شده بود؛ترجیح داد خود سوژه ای شود که در لحظات ثبت شود.او جلوی دوربین رفتن را برگزید تا سوژه نابی باشد برای دو برادر بزرگش که پشت دوربین را انتخاب کرده بودند.هرچند انها هم به مانند سیاوش بازیگری را دوست دارند اما نه به ان اندازه که بخواهند ریسک کنند.آنها ترجیهن آینده تضمین شده را که پدر برایشان رقم زده بود پذیرفتند.

سیاوش به کلاس بازیگری رفت وبر خلاف تصور ،این انتخاب تشویق خانواده به خصوص پدر را به همراه داشت.از این رو توانست خیلی زود استعدادش در این زمینه را به منصه ظهور برساند.

اورنگ و ارش دو برادر بزرگ سیاوش که پیش از شهرت برادر از عکاسان خوب و برتر منطقه شان به حساب میامدند تاثیر این شهرت  را در کارشان انکار نمی کننداذعان میکنند که آنها نیز همانند پدر،از مشوقان اصلی سیاوش در زمینه بازیگری به حساب می آیند و از این بابت که او توتنسته حرفه ی دیگری را انتخاب کند و مهمتر آن که در ان حرفه موفق باشد ، بسیار خوشحال هستند.پس بیراه نگفته ایم که هنر در ذات خانواده خیرابی است چه پشت دوربین و ثبت لحظات و چه در به تصویر کشیدن لحظات در مقابل دوربین.با این سه برادر به گفتگو نشستیم...

اورنگ:من که از همان اول عکاسی را خیلی دوست داشتم،الان هم ذره ای از این علاقم کم نشده.هرچند جذابیت و شیرینی سینما و مقوله بازیگری هم  در من همچون دیگران اثر گذار بوده و هست اما این علاقه تنها به صورت بالقوه درونم وجود دارد که هیچگاه برای به فعل رسیدنش تلاش نکردم.

آرش:من هم مثل اورنگ و هر علاقه مند دیگری فقط فیلم دیدن رو دوست داشتم، اما هیچ وقت در خودم این استعداد را نمی دیدم که بتوانم بازی کنم، برای همین اصلا به بازیگر شدن فکر نکردم.سیاوش بازیگر شد بس بود دیگه...این حس و علاقه اگر درون اورنگ بالقوه است در من کم قوه باقی مانده است

تاثیر ترانه مادری سیاوش در کار اورنگ و آرش

 

آرش:خیلی تاثیر داشت.

اورنگ:برای من هم تاثیر داشت، بالاخره وقتی مشتری ها فامیلی ما می شوند مشتاق میشوند تا بهتر و بیشتر بدانند.

آرش:آتلی هی من واورنگ خصوصی است ، و تاثیر شهرت سیاوش کمتر از آتلیه پدر احساس شد.عکاسی پدرم در خیابان گیشاست،به هر حال جایی است که تابلو داشت و شناخته شده بود.ما هم که مشتری های خودمان را داشتیم اما پس از شهرت سیاوش وقتی می آیند و عکسهای اورا می بینند تشویق می شوند که بیشتر بیایند یا اینکه مارا به دیگران معرفی می کنند.

اورنگ:دقیقا...مثلا مراجه کننده به چهار نفر دیگر می گوید که رفتم با اتلیه برادر سیاوش خیرابی عکس گرفتم.این موضوع برای ان چهار نفر هم جالب می شود که بروند پیش برادر سیاوش خیرابی عکس بگیرند! البته داخل پرانتز باید یگویم کار هر سه ما انقدر خوب هست که نیازی به این چیز ها نیست!

آرش:کلا تعریف از خودمون نباشه فوق العاده ایم و ما می توانیم بهترین باشیم!

_آنها در مورد جوان ایرانی بر این عقیده اند که جوان ایرانی از استعداد بالایی بر خوردار است و اگر امکانات در اختیارش باشد، می تواند نشدنی ها را به شدنی ها تبدیل کند.چه کسی فکر می کرد، ایران به فناوری هسته ای برسد  یا ماهواره ملی امید را به آسمان بفرستد،جوان ایرانی می تواند ، اگر بخواهد...

 

شهرت بازیگری

 

اورنگ:سیاوش برای بازیگر شدن خیلی تلاش کرد  و زحمت کشید ، ما که کلاس رفتن هایش را دیده ایم و علاقه زیادش به این حرفه را میدانیم زمانی که به شهرت رسید، موضوع خیلی برای ما جالب بود، اما می دانستیم  پشت این شهرت، سیاوش چهقدر سختی کشیده. باز با تمام این تفاسیر من هنوز بیشتر از بازیگری علاقه مند به حرفه خود بودم.عکاسی یعنی باز پشت دوربین بودن را ترجیح می دادم

در شکایتی نکرد

 

سیاوش:پئرم از این که دو برادرم حرفه اش را دنبال میکنند خوشحال است به این دلیل که در کاشان موفوق هستند اما انتخاب حرفه دیگر از طرف من ، نه تنها اورا ناراحت نکرد بلکه خوشحال بود از اینکه بالاخره از خانواده ما یک نفر به سراغ یک کار دیگر رفت.

 

نتوانستم تحصیلاتم را ادامه دهم

 

سیاوش:قرار بود امسال ادامه تحصیل دهم و برای دوره کارشناسی در کنکور شرکت کنم .اما به دلیل حجم کارهایم نتوانستم به این مهم برسم و هنوز دارای مدرک کاردانی هستم.سال 87 غیر از سریال ترانه مادری در سه تله فیلم لوتکا، پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند، مرد مجهول و نیز فیلم سینمایی زیر هشت ایفای نقش کردم.

 

مگر سینما مافیا دارد؟!

 

سیاوش:هنوز با این دو کار سینمای که انجام دادم ، مافیایی ندیدم اما شنیدم که می گویند سینما مافیا داردو...اما خدا روشکر تا به حال درگیری پیدا نکردم.

 

شباهت نقش ها به بهرام

 

سیاوش:اکثر نقش های که به من پیشنهاد میشود شباهت خیلی زیادی به بهرام ترانه مادری دارد.پسر امروزی که به مهمانی میرود،اکس میخورد و از بین پیشنهاد خا تنها چند تله و یک فیلم سینمایی نقش متفائت داشت که پذیرفتم و بازی کردم.<<زیر هشت>>یا <<نفوذی>> نام فیلم سینمایی است که به کار گردانی <<محمد خاوری>> که به تازگی تصویر برداریش به اتمام رسید، کار در سکوت خبری پیش رفت و دران فیلم با خانم نسرین مقانلو و آقایان جمشید هاشم پور،امیر جعفری و رامین راستاد همبازی بودم و در آن نقش یک پسر مذهبی را ایفا میکنم که دانشجوی پزشکی بوده و در شرف ازدواج است و به دلیل بروز برخی مشکلات ، عروسی اش به هم می خورد  و از اینجا داستان فیلم اغاز میشود.

 

ادامه مرد مجهول

 

سیاوش:مثل اینکه قرار نیست تله فیلم <<مرد مجهول>>روی انتن برود ،پیش تر گفته میشد که در جشنواره پلیس پخش خواهد شد که گویا این قضیه هم لغو شد.راستش را بخواهید سر این کار در حساب و کتاب خیلی اذیت شدم.

 

دنبال کار سینمایی نیستم

 

سیاوش:دو،سه تله فیلم پیشنهاد شده که ترجیه دادم فعلا دست نگه دارم.فقط دنبال کار سینمای نیستم،اما می خواهم کمی گزیده تر انتخاب و بهتر کار کنم.نباید زیاد هول شوم.تله فیلم های لوتکا و پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند ، قرار است عید نوروز روی آنتن برود.

 

سرمایه گذاری روی یک کار دیگر

 

سیاوش:می خواهم چند جا سرمایه گذاری کنم...البته غیر از بازیگری و حتی عکاسی ! قصد دارم یک مغازه افتتاح کنم در زمینه پوشاک که انشا ا... بعد از عید به نتجه خواهد رسید.

 

از دل نرود هر آنگه از دیده رود!

 

سیاوش:شاید باور نکنید احساس میکنم هر چه بیشتر از پخش ترانه مادی میگذرد مردم بیشتر و راخت تر مرا میشناسند.حتی بهتر از گذشته و زمان پخش سریال.

پیش تر وقتی مرا میدیدند  لحظاتی مکث می کردند و تردید داشتند که من همان بهرام هستم یا نه.اما حالا حتی با عینک آفتابی هم سریع مرا میشناسند و عکس العمل نشون می دهند.

 

جریان آن  SMSمعروف

 

سیاوش:شهرت ، مقوله جذابی است که البته دردسرهایی هم به همراه دارد.مثل مزاحمت تلفنی که برای من هم کم نیست، پیامکی هم که در خصوص به کما رفتنم بود، یکی از درد سرهای شهرت است، حتی برای خانواده ام هم پیام تسلیت فرستادند.من در دفتر اقای سهیلی زاده بودم که این خبر را شنیدم.

اورنگ:همین که بعضی ها سعی می کنند و خودشان را به زحمت می اندازند تا برایت مشکل درست کنند، نشان میدهد که تو ادم مهمی شدی    آرش: تبلیغات منفی است دیگه...خود شایعه وسیله تبلیغ به حساب می آید.

 

چرا عکاسی؟

 

اورنگ:خیلی ها از ما می پرسند چرا شما سه نفر یعنی من و پدرمو ارش عکاس شدیم و رفتیم سراغ یک حرف، اولین دلیل اتفاق علاقه ای بود که ما به این حرفه داشتیم،دومین دلیل هم این بود که از بچگی با دوربین بزرگ شدیم و با توجه به رشته تحصیلیمان که هیچ کدام ربطی به این کار نداشت، اما هردوی مارا جذب حرفه پدر کرد.اما دلیل مهمتر دیگری هم وجود داشت  و آن اینکه زمینه اش برای ما مهیا بود،یعنی اگر قرار بود هر کدام از ما در همان رشته تحصیلی خود فعالیت میکردیم قطعا نمی توانستیم  از همان اول کار موفق  باشیم یا به همین اندازه درآمد کسب کنیم...قبل از اینکه من و ارش هر کدام جداگانه اتلیه بزنیم  با هم کار میکردیم و هر یک هم مشتری مخصوص به خود را داشتیم.

آرش:برای من هم همین اتفاق افتاد...البته  نباید عرق خانوادگی را فراموش کنید.ما آدم های متعصبی نسبت به  عکاسی و شغل پدری خود  هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 17:8  توسط ساحل-سارا-نیلوفر | 
امروز مصاحبه محسن و سیاوش و توی برنامه زنده رود اصفهان و گذاشتیم حال کنید کامل کامل

ننننننننننننننننظرررررررررر فراموش نشه

یه پلی بک از بازیه سیاوش توی ترانه مادری رشید پور:در خدمت دوست جوونمون،سیاوش خیرابیه عزیز هستیم

(رو به مردم)مردم منم مثل شما اولین باره که سیاوش رو از نزدیک میبینم با لحن طنز(عجب کیفیتی)سیاوش

میخنده . سیاوش:سلام عرض میکنم به مردم اصفهان خیلی خوشحالم توی اصفهان هستم من اخرین باری که اصفهان

بودم 2-3سالم بود والان اولین باره که میام اصفهان (با لبخند) دو...سه سال یعنی سال 64-65 دیگه نه؟؟؟!

 

سیاوش:بله رشیدپور:یعنی الان 20 ساله که اصفهان نیومدی اخه چه طوری دلت اومد سیاوش(باسرزنش و شوخی)

سیاوش سرشو میندازه پایین مخنده :دیگه گرفتاریو خلاصه هر دو میخندن رشیدپور خب خودت اهل کجایی سیاوش

؟؟  سیاوش:من خودم تهرانیم اما اصلیتمون اذریه رشید پور:اذری؟؟؟....اذریه کجا؟؟؟ سیاوش تبریز بعدش سیا ورشید

پور یه چیزایی به ترکی گفتن من نفهمیدم فقط اخرش رشید پورگفت:چند سیلندر؟ سیاگفت:شیش سیلندر ودوتایی زدن

زیر خنده رشید پور :سیاوش مردم خیلی دوست داشتن بیای به این برنامه سیا:مردم لطف دارن توی خیابون میگن

دوست داریم بازیت خوبه کمتر انتقاد میکنن رشید پور مثلا میگن دمت گرم هوای پسرعموتو داشتی؟؟ سیا:پسر عموم

که نبود!!!! حاج اقا:پسر عمه اش بود سیا:اره پسر عمه ام بود .....نه تازه مردم میگفتن خوب کاری میکردی اذیتش

میکردی رشیدپور:ا....واقعا (با خنده) بعد رشید پور نظر حاج اقا سرلک رو در مورد ترنه مادری و بازیه سیاوش

میپرسه بعدش از سیاوش میپرسه در مورد نقش بهرام میگه:بهرام پسریه شر وشلوغ که ازدرون غصه داره و بروز

نمیده اما گاهی اوقات یه دفعه هر چی تو دلشه میریزه بیرون رشید پور:خب اقای سیاوش خان عزیز رابطه ی خودت

(باتاکید)با پدر مادرت چطوره؟؟؟ سیا:خیلی خوب مسلما رشیدپور:این خیلی خوب یعنی چی؟؟بحث ما در مورد همین

خیلی خوبه!!! سیا:بابا ومامان خیلی نگرانم هستن اما حالا که به جایی رسیدم از این نگرانیه کم شده رشیدپور:خب

ببین تو الان تو موقعیتی هستی که خیلی مشهوری دیگه پدرتو فقط در وهمسایه میشناسن اما تورو یه ملت این باعث

نمیشه با پدرت تفاهم نداشته باشی؟؟سیا:نه به اون صورت ...تنها مشکلی که هست این که من خیلی کم وقت میکنم

مامان وبابا رو ببینم و چون من بچه ی اخر خانواده ام وبرادرای بزرگم ازدواج کردن منم که همش  مسافرتم

،فیلمبرداری وسرکار ومامان اینا اکثرا تنها هستن وکمترمیتونیم دور هم جمع بشیم.رشیدپور:خب چه عیبی داره؟؟!!

سیا:خب به هر حال پدر مادر دوست دارن بچه شونو ببینن من برا مامانم همونیم که سه سال پیش بودم .دوست داره

پپیشش باشم.بعدش رشید پور در مورد نقش مادر توی زندگیه ادم ازحاجی میپرسه ویهدفعه رو به پشت صحنه بلند

میگه :به به حال شما چطوره ؟؟!!....نه لونمیدم ا..امانیتورم  وچرا خاموش میکنی گفتم که نمیگم کیه.(فکرکنم محسن

بود پشت صحنه که رشید پور بهش سلام کرد)بعد با حرکت دست هی یه چیزایی میگفت  ...هیس هیس لو ندین (من

که مرده بودم از خنده)اخرشم عین این خاله زنکا زد تو صورتش وانگشتش و گاز گرفت (سیاوش وحاج اقا هم هی

میخندیدن به کاراش)یه اهنگ با حالیم میزد.حالا یه پلی بک از بازیه محسن در ترانه مادری.... محسن کنار سیاوش

نشسته. رشید پور:اقا من یه چیزی در مورد محسن افشانی بگم  فقط نخندین بهم ترو خدا من برنامه کودک میدیدم(با

خجالت و لبخند)اون بخش نوجوانش بود با خودم میگفتم این پسره چقدر خوب اجرا میکنه،بلبل زبون،شیرین،دوست

داشتنی بازم دفعه اولمه محسن و از نزدیک میبینم عجب کیفیتی (البته مثل همیشه به شوخی).محسن وسیاوش

میخندن.محسن:منم سلام عرض میکنم خدمت ببیننده های عزیز خیلی خوشحالم که در حضور مردم اصفهان هستم

کاشکی این شبکه یه خرده سراسری تر بود که بقیه استان ها هم می دیدن برنامه به این خوبی رو. به هر حال

ممنونم و در خدمتتون هستم. البته اقای رشیدپور منم دفعه اولمه میبینمتون عجب کیفیتی(ادای رشیدپور رودرمیاره)

رشیدپور:جدی !!(بعد دوباره یه چیزی به ترکی گفت من نفهمیدم)و...کجای کاری  گفتی سراسری برنامه ی ما بین

المللیه..اینترنشنال (محسن میخنده).رشیدپور:به من میخندی؟؟!!محسن:نه به خدا(بالحنی مظلومانه و با خنده).رشید

پور:ما از قطر،دبی،بحرین ببینده داریم خودم خبرشو دارم وای وای ....زبونم لال(در حالی که با دست میکوبید رو

پاش)..... زبونم لال...خاک...خاک(به جون خودم عین زنا میگفت)از ماه...ماهو..وای وای (انگشتش وبا دندون گاز

میگیره)ههههههه.  وای بعد با حرکت دست شکل ماهواره رو نشون میده(انگار داره واسه ناشنوایان میگه)یه چشمک

میزنه و رو به دوربین میخنده رشیدپور:دیگه خلاصه.خیلی جاها میتونن برنامه رو ببینن از طریق.....ادامه شو

نمیگه....حاج اقا :من بگم...از طریق ماهواره (میگم خیلی با حاله )رشید پور( به شوخی):وای حاج اقا نگیدترو خدا

میگیرن از برنامه پرتم میکنن بیرون(هی میخندیدن).رشید پور رو به محسن:خب اقا محسن برنامه رو دیدی

الان؟؟محسن:نه متسفانه فضا باز بود صدا نداشتم.صدانداشتی تصویر که داشتی قربون توبرم؟محسن:نه داشتیم با

دوستان اون جا حرف میزدیم گیر میدی اقای رشید پور چه اصراری داری....اخه من پشت اون درخته بودم (اشاره

میکنه به دور)رشیدپور با یه شیطنت خاص:اقا از قدیم گفتن اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده(محسن میپره

وسط حرفش)با خنده میگه نه اقا من پشت درخت بودم تکیه ندادم !!رو به حاج اقا:خب بگذریم... حاج اقا کدومشون

بهتر بازی کردن محسن یا سیاوش ؟؟حاج اقا:سیاوش باورپذیر تر بود(چی فرمودین؟!!!!)حاج اقا سرلک کلی از نقش

پویا نظری انتقاد میکنه میگه لباش اویزون بود واز این حرفامحسنم کلی بهش بر میخوره گفت:نه حاج اقا این جزوی

از شناسنامه ی پویا نظری بود و کلی با این حاج اقاهه بحث میکنه تا بالا خره سر طرفو میکوبه به طاق و حاج اقا

کوتاه میاد.پنج دقیقه مونده بود به اذان ظهرکه حاج اقا سرلک تشریفشونو بردن رشیدپورگفت که یه مهمون دیگه هم

داریم از ستاره های سینماست که بعد از اذان درخدمتشون هستیم یه پلی بک از بازیه فاطمه گودرزی.....

گودرزی میاد وسلام واینا میگه 20 ساله که اصفهان نیومدم وبچه بودم وقتی اومدم رشید پور با شیطنت همیشگیش

میگه :شما الان کاملا منظرتونو رسونین گرفتم چی شد(قضیه سن خانوماو اینا دیگه)رشیدپور به محسن:محسن تو کی

اومدی اصفهان؟محسن:من 2 سال پیش.رشیدپور:پس تو از همه ی ما جلوتری؟محسن:بله کلا ادم خوش سفریم....با

خانواده اومدیم!!.محسن ورشیدپور سر این که محسن گفته 2سال پیش یا 1.5پیش اومده اصفهان کل انداختن بعد

نظرخانوم گودرزی در مورد ترانه مادری میپرسه رشیدپوراز محسن وسیاوش میخواد که هر کدوم یه عیب ویه حسن

ملودرام های 90شبی روبگن که خیلی با حال گفتن.محسن بین حرفاش از دو واژه ی لوکیشن داخلی-خارجی ورج

زدن سکانس استفاده میکنه.رشیدپور:شاید یه درصداز ببینده ها ندونن این واژه ها یعنی چی!!وبعد شروع کرد

درموردشون توضیح دادن..محسن (باجسارت وصراحت مثال زدنی ):البته اقای رشیدپوربا این حرف میخواست اعلام

کنه منم جلوی دوربین بازی کردم وخلاصه منم(خودشو میگه)کاملا حاذقم به این  موضوع(با خنده وشیطنت)

رشیدپور:اره منم میخواستم ببینم تو واقعا حاذقی یا نه بزن عینک روببینم چطور میشی؟؟!!!محسن:نگران نباش با

عینکم حاذقم(در حالیکه عینک شومیزنه).همه به حرفش میخندن...رشیدپور نظر فاطمه گودرزی رو درمورد کار با

سیاوش ومحسن میپرسه؟رشیدپور:اقای افشانی بعداز این کار حتما پیشنهادهای زیادی داشتی بگو ببنیم چه

خبره؟؟محسن :بله،من یه تله فیلم بازی کردم به نام ضامن کاره اقای منوچهرهادی یه کاراکتره خیلی خوبیم داشتم

پخش شد حتما ببنیدوالانم دارم ازبین پیشنهادها انتخاب میکنم. بعدش با همون اعتماد به نفسی که هممون درش سراغ

داریم نظر خودش و سیاوش ودر مورد کار با فاطمه گودرزی ودیگران گفت(خوشم اومد).محسن گفت:خانوم گودرزی

به من وسیاوش تقلب میداد(سرکارترانه مادری)خیلی حال میداد(فاطمه گودرزی میخنده)یه قسمتایی از ترانه مادری

پخش میشه.....رشیدپور:خب قسمتایی از ترانه مادری پخش میشه.....رشیدپور:خب ما برگشتیم وچهارم هست (با

خنده).رشیدپورروبه محسن:شما قضیه ی چهار رو شنیدی؟محسن:گفتی بهم اما درست نفهمیدم.رشیدپور به شوخی

میگه:خودمم دقیق نفهمیدم چی شده ...فقط همین قدر بدون که چهارم هست!!حالا این تیکه رو داشته باشید کل کل

نافرم (البته شوخی میکردن).محسن:اقای رشیدپورنبایدازاین کلمات استفاده کنید خب درست نیست (با سرزنش)مثلا

من الان نفهمیدم چی شد  رشیدپور: کی اینومیگه؟؟.محسن:من میگم!!رشیدپور:تواین وسط چیکاره ای؟؟!!!!محسن:من

یه بازیگرسرشناسم(بااعتمادبه نفس).رشیدپور:او....توهم که واقعا سرت شناسه(دست میکشه به سرخودش)

محسن:واقعا...واقعا (با خنده).خب من یه سوال از سیاوش بپرسم بعد بیام کلی باهم بحث کنیم(این تیکه رو که گفت

نگاش به محسن بود) رشیدپوررو به گودرزی:ببخشید دیگه خانوم گودرزی یه چند دقه ای جمع جووناس گودرزی (با

یه نگاه چپ چپ به رشیدپور)بله...خواهش میکنم.. سیاوش:خانوم گودرزی هم جوون هستن(میخنده).فاطمه گودرزی

گل از گلش شکفت:(ذوق زده):تشکرمیکنم سیاوش جان من همه جا گفتم سیاوش پسر خوبیه(اینم مثل عباس غزالی

همه جاگفته جلوی دوربین..پشت دوربین..اوا واردحاشیه شدیم) رشیدپور:محسن که گفت حالا شما بگو چی کار داری

میکنی؟؟سیاوش:والامن تا یک هفته ی دیگه انشااله کارمو باشاهداحمدلو شروع میکنم به نام پسران سرباز به دنیا نمی

ایند من نقش پسری رو دارم که سعی میکنه به هرنحوی شده سربازی نره وهمش درمیره بعد این کار طنز

موقعیته رشیدپور:خب پس گازشوگرفتی رفتی سینما از اون جا هم تیم ملی دیگه. سیاوش:انشاله(باخنده)

رشیدپور:محسن تو چی پیشنهاد سینمایی نداشتی ؟محسن:فعلا نه(این فعلا ویه جوری گفت همچین محکما)این قسمت

گفت وگو هم روی لبه تیغه رشیدپور:سیاوش دست محسنم میگرفتی میبردی!!سیاوش:والامحسن باید دست منو بگیره

(ای ول معرفت)رشیدپور:وساطت میکردی میگفتی اینم بیاد نقش یکی ازسربازا رو بازی کنه،موهاشم به سرباز میاد

( محسن بایه لحن خاص وخنده)امروز گیردادینا...به موهای من همتون!!(همه میزنن زیر خنده).رشیدپور:خب باشه

سرهنگ بازی کن.سیاوش:محسن کمترازتیمسار بازی نمیکنه(میخنده )محسن:من مظلوم واقع شدم اشکال نداره

طرفدارام(ما رو میگه ها)طرفداریه منومیکنن.رشیدپور هی میزنه رو پای خودشو میگه:بمیرم من برای مظلومایی که

مثل توان....بمیرم من (همه میزنن زیرخنده) سیاوش:البته یه سریال هم قراره باشه اما فعلا در حد حرفه وکار اقای

معیریان رشیدپور(با حسرت وشوخ طبیعه همیشگیش).چرا از این کارابه من پیشنهادنمیشه؟؟!!!(همه میخندن)محسن

بازشیطنطش گل میکنه:خب هرکس محدود به استعداد خودش دیگه!!خب دوستای عزیز ببخشید زدم وسط مصاحبه

میخواستم بگم از این جاشواونایی که مشکل قلبی دارن نخونن (نه شوخی کردم)منظورم اینه که خیلی هیجانیه .....

خب بریم تا یه عده ای از فوضولی کامپیوترو داغون نکردن سیاوش:(با خنده )البته من یه چیزی بگم الان یه پیامک

برام اومد که چرا انقدر اخمویی!!! رشیدپور:اره...چرا واقعا؟؟!!  سیاوش دلیلش اینه که من قرنیه ی چشمام سوخته

رفلکتوکورا که اونجاس نورش میزنه چشمم اذیت میشه. رشید پور:جدی کدوم چشمت بلا به دور. سیاوش:جفت.

چشمام رشیدپورازجاش بلند میشهودرحد چسب دوقولو میره تو صورت سیاوش وزل میزنه به چشماش کدوم یکی ببینم

؟بعد یهو دست میزنه به سیاوش و با خنده ویه تعجبی میگه:به به عجب کیفیتی!!!(محسن وسیاوش مرده بودن از

خنده)  بعد رفت نشست پیششون البته به زور جاش نمیشد که مگه یه کاناپه چقد جاداره؟؟ سیاوش:دیگه گفتم دیگه به

خاطر همین اخمام میره تو هم. محسن رو به رشیدپور(باخنده)خیلی کیفیت داری به خدا!! سیاوش:(با شیطنت)محسن

من تا حالا انقدر از نزدیک اقای رشیدپور رو ندیده بودم(حق داره طفلک چون رشیدپور تقریبا در شرف له کردن

سیاوش بود) رشیدپور:منم همین طور ا...این همون پسره اس که توی ترانه مادری بازی میکرد(عین این ادمای بهت

زده)بعدم خودشو مثل ادمای زیگیل. چسبوند به سیاوش..بعدش سیاوش  :(ادای اونو در اورد)ا...ا محسن این اقای

شیشه ای نیست(شب شیشه ای)؟؟ شرمنده بازم منم منظورم دقیقا این جا بود حالابرو!!!  .محسن:لپ تاپ من...برنامه

ی منیادته اقای رشیدپور؟(من که نفهمیدم یعنی چی؟!)   .رشیدپور:داشتیم ...تونستیم داداش(با یه لحنی تومایع چاله

میدون). محسن:ماهم میتونیم. این جا دیگه خود انفجاره برنامه اس. رشیدپور:ای بابا ...نتونستی که رفتی ماه عسل

برت داشتن!!!! محسن(با چشای ازتعجب) ):اولا ماه محبوب دومابرم نداشتن خودم رفتم خودم بعدا برات توضیح

میدم چه اتفاقی افتاد... رشیدپور:چه اتفاقی افتاد بگو؟؟!!  سیاوش میخواست یه کم جو رو اروم کنه چون محسن

عصبی شده بود:وارد حاشیه نشید لطفا اقای رشید پور رشیدپور:نه من باید این جا تکلیفشو روشن کنم  محسن با یه

حالت عصبی:نه اقا این جاش نیست رشیدپورهی اصرار میکنه محسن:من بازرس قاطع میگم این قضیه هیچ ربطی

نداره رشیدپوردرحالی که کتش رو به حالت دعوا درمیاره:اها فکر کردم میخوای بگی این موضوع هیچ ربطی به

رشیدپور نداره میخواستم بگم بیا دعوا!!!!رشیدپورکتش و میپوشه میره سرجاش میشینه: رشیدپور:نه واقعا ببیننده ها

دوست دارن بدونن ماه محبوب چی شد که محسن افشانی قبول کرد وچی شد که رفت یه جایی خوندم ناراحت شدی

حتی روی انتن گریه کردی!!!(به شوخی)اخه پسر خوب این چه کاری بود کردی منو میبینی تاحالا 10بار ازاین

برنامه انداختنم بیرون اصلانم گریه نکردم باورکن محسن:نه برای من فرق میکرد اگه اجازه بدین من سراین

موضوع رو این جا باز کنم مردم اصفهان هم بشنون چی شده.... رشیدپور:تاجایی که قابل پخشه بگو بی زحمت...یه

کاری نکنی در این برنامه رو هم تخته کنن محسن(باخنده)نگران نباش همش قابل پخشه....(یه نفس عمیق میکشه):

محسن:به من گفتن باید دو نفری اجرا کنی با احسان علیخانی من یه لحظه به خودم نگاه کردم با توجه به این

که  162رفته بودم نشستم با مردم صحبت کردم ولی خودمو معرفی نکردم نظرشونو پرسیدم همه میگفتن همه فقط

میگفتن سن وسالم کمه هیچ ایرادی به برنامه نبودومن حس کردم چه احسان علیخانی بیاد دونفری اجرا کنیم چه برم

این یعنی ضعیف بودم ومن اینو نمیپذیرفتم من برنامه رو با توجه به شخصیت خودم اجرا کردم و کم وکاستی احساس

نمیکردم....خلاصه گفتم که میرم وخداحافظی میکنم اما اونا گفتن نباید خداحافظی کنی دیدم این برای هویت هنریه

من بده که بگن محسن افشانی ضعیف بود و به جاش یکی دیگه رو اوردنوبا توجه به این که نزدیک لیالی قدر بود

من نمیدونستم کجای بار برنامه باید روی دوش من باشه وحس کردم زیادی هستم رشیدپور:اها..فکرکردی که خواستن

دلت نشکنه گفتن تو هم باشی با احسان علیخانی.. محسن:نه از اول مبنااجرای دو نفریه من واحسان بود قرارنبود من

برمواحسان بیادمن گفتم احسان دوست خوب منه اما....اما..چه جوری بگم یاباید ازروزاول باهم اجرامیکردیم اما اگر

الان روز 12 برنامه بیاد خب برای من بد میشه ومن رفتم ودیدم اگه بخوام خشک وخالی خداحافظی کنم .....چه

جوری بگم من شوکه شدم که چرا باید 2ساعت قبل از برنامه منو در جریان بزارن؟رشیدپور(باتعجب):یعنی تو تا 2

ساعت قبل برنامه نمیدونستی؟؟محسن :من تا یک ربع قبل ازبرنامه تو دفتر اقای پورمحمدی بودم وبعد اومدم توی

استودیوو احسان علیخانی رو دیدم ازهمون موقع تصمیم گرفتم که برم واقعا دردم اومد که چرا من باید این طور بی

رحمانه برم من روزاول به اقای پورمحمدی وزاهدی گفتم من روحیه ی شادی دارم واجرای من اینگونه اس با این

اوصاف من باید با کجای برنامه شوخی کنم؟؟به هر حال مردم خوب اصفهان هیچ اتفاق خاصی نیفتاده بود(رو به

دوربین وبالبخند)  رشیدپور:من فکر میکنم زنده رود یه تریبون 5-6دقه ای به محسن افشانی داد تانظر صریحشو در

مورد ماه محبوب بگه حالا فقط یه سوال دارم یه گزینه رو انتخاب کن از وقتی علیخانی اومد به ماه محبوب برنامه1

بهترشد2تغغیری نکرد3بدترشد سیاوش زل زده بود به محسن ببینه چی میگه محسن بعد از یه سکوت

طولانی:تغییری نکرد. رشیدپور:ممنونم ازت محسن به خاطر جواب صادقانه ای که دادی خب حالا بریم سراغ

سیاوش،سیاوش به نظر و مهمترین اتفاقی که توی ترانه مادری برای ببینده افتاد چی بود؟سیاوش با خنده:این بودش

که منو محسن با هم برادریم!!فاطمه گودرزی بلند میخنده. از فاطمه گودرزی در مورد بچه هاش پرسید یه نکته ی

جالب رشیدپور یه حدیثی در مورد فرزند خوند نمیدونست از کیه بعد محسن گفت:از پیامبر(ص)رشیدپور یه لحظه جا

خوردبخشی از ترانه مادری با بازیه سیاوش وای نمیدونید اخرش خیلی رمانتیک بودهمون کلیپ رسیدن پویا وبهرام

 به هم دیگه  بود بعد زیر تصویرش سیاوش ومحسن بودن که داشتن کلیپ و نگاه میکردن اونجا که سر پل به هم

میرسن وهم دیگه رو بغل میکنن اون دو تا هم جوگیرشدن هم دیگه رو بغل کردن بعدش محسن سرشو گذاشت رو

شونه ی سیاوش یه ذره هم احساساتی شدن وگریه کردن اما زود اشکاشونو پاک کردن خیلی دیدنی بود مخصوصا با

اهنگ معروف میراث تاراج پاییزم که البته محسن وسیاوشم جوگیر شده بودن باهاش میخوندن  رشیدپور:بچه ها یاد

خاطراتشون افتادن وقتی این سکانسا پخش شد کیف کردین نه؟؟سیاوش:اره خوب بود...ما یعنی من ومحسن کلا خیلی

این موزیکه ترانه مادری رو دوست داشتیم ویه مدت زنگ گوشیه من ومحسن بودیاد اون موقع ها افتادیم که

خرمشهر چقدر گرم بود. محسن:البته از این جا که خنک تر بود(با ناله وخنده)میگه:این جاخیلی گرمه..  رشیدپور:این

جا 72درجه ی شمال غربیه استواست  سیاوش:از این خط بری اون ورتر میشه 7درجه. همه میخندن..  رشیدپور:

(بانگاهی رو به اسمون)ای این زمستون چه حالی بده سیاوش:اره زمستون خوبه منتها توش برف

باشه  محسن:تابستونا هم بریونی میچسبه(چه ربطی داشت این وسط). رشیدپور:اره میچسبه......بچه ی کجایی

؟تومحسن؟محسن:من اصالتم برمیگرده به گلپایگان بعد دفتر زنده رود رو اورد که همه ی هنرمنا توش امضا کرده

بودن رو نشون داد(ای این دفتر دزدیدن داره)وبعدخانم گودرزی ومحسن وسیاوش  نوشته هاشون رو خوندن فاطمه

گودرزی :ارزوی تندرستی و.......اینا. محسن:شعر باتمام دلبستگی هایم (همتونبلدید دیگه) سیاوش:شعر نازنینم چه

دعا بهتر از این(فکر کنم محسن بهش یاد داده بود) بعد دی وی دی های برنامه رو دادو بعدم خداحافظی.......

سیاوش:تشکر میکنم از عوامل برنامه که باعث شدن من بعد از 20 سال بیام اصفهان و خدا حافظی میکنم با مردم

اصفهان. محسن:افتخاری بودکه اومدم اصفهان این دفعه یه جور دیگه از طریق شبکه ی اختصاصیه اصفهان.. 

وخداحافظ رشیدپور باهاشون دست میده:بچه ها ببخشید باهاتون شوخی کردم..من اگه شوخی نکنم می

میرم  محسن:من جنبه یشوخی نداشتم...دردم گرفت. رشید پور:خب این بغلیه کلینیک هست بعده برنامه بریم؟.محسن

(باخنده):باشه بریم رشید پور:چقدر وقت دارم چی؟خداحافظی کنم ؟عمراااااا.  یه بخش هایی از خداحافظی رشید پور

توی برنامه های قبل پخش شدخودش از خنده منفجر شدگفت:تسلیم بابا کم اوردم خداحافظ .

تا بعد ........................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 13:0  توسط ساحل-سارا-نیلوفر | 
سلام امروز یه متن زیبا دارم  که این متن رو تقدیم میکنم به محسن و سیاوش عزیززززز

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی

 

ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه . ناگهان زکاوت ایستاد و

 

گفت:بیایید یک بازی بکنیم مثلا "قایم باشک.... "

 

همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد :من چشم میگذارم.واز انجایی

 

که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به

 

دنبال انها بگردد

 

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن :یک.....دو.....سه....همه

 

رفتند تا جایی پنهان شوند .

 

لطافت خود را به شاخ ماه اویزان کرد ,خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد,اصالت در میان ابر ها

 

مخفی شد, هوس به مرکز زمین رفت ,دروغ به زیر سنگ میروم ,ولی به ته دریا رفت,طمع در کیسه ای

 

که خودش دوخته بود پنهان شد .

 

و دیوانگی مشغول شمردن بود :هفتادونه..... هشتاد.....هشتادویک.....و همه پنهان شده بودند به جز

 

عشق, که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم

 

پنهان کردن عشق مشکل است.

 

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید .نود و پنج....نودوشش....نود هفت...هنگامی که دیوانگی

 

به صد رسید عشق پرید و در بین بوته از گل رز مخفی شد دیوانگی فریاد زد:"دارم میام دارم میام...."

 

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی , تنبلی اش امده بود جایی پنهان شود .

 

لطافت را یافت که به شاخ ماه اویزان بود.دروغ در ته دریاچه و هوس در مرکز زمین یکی یکی همه را

 

پیدا کرد به جزعشق.

 

او از یافتن عشق ناامید شده بود .حسادت در گوشهایش زمزمه کرد :"تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او

 

پشت بوته گل رز است."

 

دیوانگی  شاخه چنجک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان ان را در بوته گل رز فرو کرد و

 

دوباره و دوباره  تا با صدای ناله ای متوقف شد .

 

عشق از پشت بوته بیرون امد .با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات

 

خون بیرون میزد .

 

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود او نمیتوانست جایی را ببیند او کور شده بود .

 

دیوانگی گفت:من چه کردم چگونه میتوانم تو را درمان کنم؟

 

عشق پاسخ داد :تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخوای کاری بکنی راهنمای من شو و اینگونه شد

 

که از ان روز به بعد ....

 

عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه اوست....

خوب اگر قشنگ بود نظر فراموش نشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 16:51  توسط ساحل-سارا-نیلوفر | 
سلام سلام سلام

بعد از یک مدت کوتاهی آپ کردیم عذر میخوایم واقعا شرمنده.

فعلا چند تا عکس از سیاوش میذارم  البته با تشکر از بینای عزیز.

909090

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 15:12  توسط ساحل-سارا-نیلوفر | 
سلام سلام سلام امید واریم بتونیم مثل بقیه وبلاگهایی که برای این دو تا جیییییییگر ساخته شده به

خوبی پیش بریم

الان انتظار نظر نداریم ولی از اپ های بعدی خواهش میکنیم اگر خوشتون اومد نظر بدینmohsen


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 16:47  توسط ساحل-سارا-نیلوفر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای قدیمی ای خوب
گاه و بی گاه لب پنجره ام می ایی
ای صمیمی ای دوست
تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم
ارزویم همه سر سبزی توست
این وب رو تقدیم می کنیم به محسن و سیاوش عزیز
بازیگران جوان ایران

نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
پیوندها
سارا جونم
اولین وبلاگ اختصاصی سیاوش خیرابی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM